مولایم!
عصرهای جمعه هم دوست دارند خیلی زود تمام شوند،زیرا خجالت می كنداین هفته هم نتوانستند عشّاق دلداده را به معشوق برسانندوآخرین جمعه ی انتظار باشند.
آقا جان !
خودت می دانی كه انتظار خیلی جانكاه است. مولایم،دو روز پیش كه سعادت یاری كرد، وبه جمكران برای زیارتت آمدو خیلی گریه كردم و خدا را به مادرت زهرای اطهر(س) قسم دادم كه:«خدا جان!دیر زمانی است مردم زمزمه می كنند كه:
«صبر كن یا فاطمه ای بانوی پهلو شكسته
مهدی ات با شیشه ی دارو درمان خواهد آمد»
آقا جان میدانم كه مادرت هم انتظار فرجت را می كشد كه بیایی.ای«قاصم شوكة المعتدین»و حق او را از ظالمان و غاصبان بگیری.
بیا مولایم، كه جهان پر از ظلم و فساد شده است و هر روز شاهد جنایات بی شماری هستیم كه در گوشه و كنار جهان اتّفاق می افتدو ما از این اتّفاقات دل خون و نالانیم و فرجت را ای منجی عالم بشریّت از خدا وند می طلبیم.
آقا جان می دانم كه می آیی امّا چگونه خودم را آرام نمایم وقتی كه موقع این آمدن را نمی دانم ؟ می ترسم بمیرم و روی ماهت را نبینم. دلم می خواهد باشم و حكومت پر از عدل و دادت را درك كنم.
به امید آمدنت.
18/8/86 فائزه صفری
دانش آموز سال سوم راهنمایی
مدرسه ی فرهنگیان
شهرستان داراب
[ یکشنبه 4 آذر 1386 - 10:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| م.هنر ] [عمومی , ] [+]
تبلیغات